ميرزا حسن حسينى فسايى
216
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ابو طالب او را ترغيب نمود تا آنكه على بن بويه را از ارجان به شهر نوبندگان شولستان بياورد و پيش از ورود على به نوبندگان سپاهى از ياقوت به نوبندگان آمده ، روز ورود على ، آنها را شكسته ، پراكنده شدند و عماد الدوله على بن بويه برادر خود را ، ركن الدوله : حسن بن بويه را به جانب كازرون و ساير بلاد فرستاد « 1 » و اموالى وافر تحصيل كرد و ياقوت والى فارس ، لشكرى « 2 » به كازرون فرستاد و ركن الدوله حسن آنها را شكست داده به سلامتى در نوبندگان خدمت برادر رسيد و در بين خبر دادند كه لشكر خراسان به لشكر ياقوت ملحق گرديد و عماد الدوله على طريق حزم را گرفته از نوبندگان به بيضا و از بيضا به استخر برفت و در همهجا ياقوت « 3 » در پى او بود و مىخواست از قنطرهاى كه بر رودخانه كربال است « 4 » ، عبور كرده به جانب كرمان رود كه ياقوت پيشدستى نموده ، او را از عبور بازداشت و عماد الدوله ، ناچار در جنگ شد « 5 » و فيروزى با او گشت « 6 » و ياقوت را از جا كنده ، از ناحيهء شيراز گذشت و عماد الدوله به سلامتى وارد شهر شيراز گرديد و چون روزى گذشت ، لشكريان مطالبه جيره و مواجب نمودند و عماد الدوله از جواب عاجز آمد ، در ديوان دار الاماره شيراز در حيرت بماند كه مارى در سقف از سوراخى به سوراخى برفت ، جمعى را مأمور داشت كه مار را از سوراخ درآوردند « 7 » ، چون سوراخ را خراب كردند ، دريچهاى پيدا شد ، چون داخل شدند ، ده صندوق ديدند و بياوردند و قيمت آنچه در آنها بود ، به پانصد هزار دينار رسيد « 8 » . روز ديگر خياطى را براى دوختن لباسى ، خدمت عماد الدوله آوردند كه گوشش كر بود ، عماد الدوله با او از خياطى سخنى گفت و خياط را به گمان ، مطالبه و مؤاخذه افتاد [ ه ] گفت : جز هشت صندوق چيز ديگر ، نزد من نيست ، صندوقها را حاضر كردند ، قيمت « 9 » آنچه در آنها بود به سيصد هزار دينار رسيد ، از اين غنيمت لشكر را سير و خزانه را پر نمود « 10 » . در سال 322 : از جانب خلافت درخواست نمود « 11 » كه آنچه را از بلاد در تصرف دارد به اجازهء خليفه باشد و در سالى هزار هزار درهم بدهد « 12 » ، خليفه قبول كرده فرمان و خلعت براى او فرستاد و عماد الدوله ، از شيراز بيرون آمد و استقبال كرده ، خلعت را بپوشيد و در دار الاماره
--> ( 1 ) . ر ك : كامل ، ج 6 ، ص 233 . ( 2 ) . در متن : ( لشگرى ) . ( 3 ) . در متن : ( با ياقوت ) . ( 4 ) . در كامل : ( و انتهى الى قنطرة على طريق كرمان ) . ( ج 6 ، ص 233 ) . ( 5 ) . ( و ذلك فى آخر سنه احدى و عشرين ) . ( كامل ، ج 6 ، ص 233 ) . ( 6 ) . در متن : ( كشت ) . ( 7 ) . در متن : ( درآوردند ) . ( 8 ) . ابن اثير همين داستان را ذكر كرده است ، ( كامل ، ج 6 ، ص 235 ) . منتها در ذكر وقايع سال 322 و ر ك : تجارب - الامم ، چاپ قاهره ، ص 299 . ( 9 ) . در متن : ( قيمه ) . ( 10 ) . ر ك : كامل ، همين داستان ( ج 6 ، ص 235 ، در ذكر وقايع سال 322 ) . ( 11 ) . در متن ( درخواست نموده ) . ( 12 ) . در تجارب السلف آمده است كه : ( نامه نوشت پيش راضى خليفه كه ولايت فارس را به هشت هزار هزار دينار به او مقاطعه كند با خلعت سلطنت راضى ملتمس او را مبذول داشت ) . ص 215 .